رویای فرزانه

پرستو وسط باغ از پا آویزان بود و زیر ضربات شلاقی که از هر طرف بر بدنش فرود می‌آمد، تقلا می‌کرد و دست‌وپا می‌زد. مهمان‌ها یا دور او جمع شده بودند یا کمی آن‌سوتر به رقص و شادی خوش می‌گذراندند ادامه مطلب